شب صدای شیون جغدی به بام
بازخواب از چشم خیسم قهرکرد
در ملاقات سکوت وخاطرات
باز دل تجویز شب را گفت (درد)
در پس پرچین رویاهاست دل
غم به اردویش شبیخون می کند
با خیالش شب نشینی می کند
خوش خیالی های مجنون می کند
یاوه می گوید به ساعت که اوچرا
لحظه درد اورقهرش نخفت؟
فحش می گوید به در لبهای تو
وقت رفتن بازشد چیزی نگفت
های وها سر میدهد که ای اسمان
سفره رنگین کمانت نیست؟کو؟
درسکوت تلخ یلدا زاد شب
اندکی از صبح دل از(او)بگو
ازنگاه زیر چشم ودزدکی
از شب قهر دروغینش بگو
از طنین دلنشین خنده اش
ازگس لبهای شیرینش بگو
ازنوای پچ پچ رویای شب
اشتیاقم وقت هر شب دیدنش
(نه نکن نه) های نازآلود او
خواهش من موقع بوسیدنش
های وها ای بوف هم صحبت بگو
خندهایش را به کی بخشیده است؟
بامن ازچشم چموش او بگو
امشب ایا خواب کی را دیده است؟
های وها ای خط تقدیرم ببین
مشق خیس رفته را آورده ام
لحظه دل کندنش را خط بزن
من نفهمیدم جوانی کرده ام...
90/10/03
برای کاندیدای آرزومند صندلی های سبز بهارستان...
می وزد بادی زنسل نیستی
چون هوای خواهش زیبا زنی
چکمه خندان به پارو گفت (صبح
برف تا زانوی آدم آهنی )
آسمان دستی به ریش خود کشید
با زمین سرد گرم گفتگوست
(ها)ی پچ پچ های او مه میشود
شاید اوهم بغض باران درگلوست
من به هفده رکعت هذیان گرگ
خواب کردم بره اندیشه را
تا مگردر خواب ورویا بوکند
هفت سیب سبز وسرخ بیشه را
یک نفر بامبل سبزی در سرش
آمد از زخم گلیم کهنه گفت
چون (رسول درد دان)او هم به هیچ
خالقی (یا رب دوایش کن ) نگفت
گفت پارو.کاش دستم .کاش.حیف...
دردم از یارست ودرمان نیست کاش..
کاش (نادر) نون (ندرت ) را نداشت
کاش می آمد به قرن بیست کاش...
90/10/17
واژه هاوامانده درپستوی ذبح
عدل نام خویش حاشا میکند
بیکران دریای عصیان زاد شهر
صحبت از روز مبادا می کند
سایه ای درپستوی سوسوی شک
هفت برج عشق وعرفان ساخته
قالی افسانه ها بی رنگ و ر و
شاید او هم آبرو را باخته
گاری اسطوره لنگان لنگ لنگ
پشت یابوی خیانت می خزد
(شین)شیرین شجاعت هم شبی
آش ختم معرفت را می پزد
درچنین ویرانه مطر وکه ای
بیرق میهن به دست بادهاست
کوچه بغضی درگلویش مانده است
هرنفس آبستن فر یا د ها ست
آه اینجا از تبار شیر ها
شیرشب رسواکن بیدار کیست؟
خانه خاموش و خدا درچرت و آه
خون (نادر)دررگ این قوم نیست
بوشهر25*7*89
(تقدیم به روح میکاییل کوچولو)
جان بابا مرگ راباورنکن
آسمان رنگ شب محشر گرفت
خنده هایم رامهی دربرگرفت
درسکوت خسته پاییزدرد
از زمین وآسمان باریددرد
بادی از انسوی شومستان بخت
تیشه هامیزدبه اندام درخت
غنچه باغ دلم را باد برد
آرزوهایم درون سینه مرد
آه ای نوردوچشمان ترم
ای زبرگ یاسها نازک ترم
مونس بغض شب غمگین من
همدم خوش صحبت شیرین من
ای همه هستی همه بال وپرم
دلخوشی های دل غم پرورم
ای برای روز وشبهایم دلیل
نوگل دردانه من (میکاییل)
جان بابا چشم خود راباز کن
باهمان شیرین زبانی نازکن
بازکن چشم وببین روزمرا
آه وزاری های جانسوزمرا
آتش سرتابه پایم راببین
مرگ تلخ بی صدایم راببین
رحم کن بر داغداری در به در
هم دوبالم سوخت هم قلب وجگر
کی تورامیخواست ازباباجدا؟
سوختم آتش گرفتم ای خدا...
من کجا بادرد دوری سرکنم؟
کی توانم مردنت باور کنم؟
بازکن چشم وببین پاییزشد
جنگل( بازفت)رنگ آمیز شد
کیف ودفتروکتابت راببین
مشق سبز آب آبت راببین
مشق زرد مرگ راباورنکن
آرزوهای مرا پر پر نکن
جان باباچشم خود رابازکن
باهمان شیرین زبانی نازکن...
شهرکرد30/6/88
كلام بادسرگردان رحمت
نشدآويزه گوش درختي
به پايان آمداين دفترچه عمر
نشدمهمان پاي كوزه بختي
* * * *
تن خشك خيابانهاي خالي
سراب عابرگمراه دارند
حريفان تبردرگلشن ده
دوصدخوشبوگل بدخواه دارند
* * * *
حقيقت ياب دنياي من وباد
گم اندركوره راه كهنه آب
به شعرستان خوش اقليم ديروز
سه حرف برف بي معناوكمياب
* * * *
جراحت خشک در چشمان کوکب
هما ن همسایه بی خواب دیروز
پلنگ از غنچه میترسد خر از نون
چه تعبیریست یارب خواب دیروز
* * * * *
هماي قاف رو دركنج ايوان
گليم خاطراتش ميتكاتد
كتاب دلخورازپرتاب طفلان
سرهرزخم سوزن مينشاند
* * * *
عجب رسميست رسم پشت بامي
كه درسردابه ايمان وزان است
چه بازآيي چه برگردي بيفتي
ودي پروانه رخت پيله بربست
لوشان24/5/87
سعادت زورقي برقامت باد
صليبي كهنه مصلوبي خيالي
شفاي كهنه مردي دروگر
شب گندم دراز وكوزه خالي
رسيدن داستاني احمقانه
كه مادرگفت تاموجي بخوابد
به قطب عمرآتش بازي گرم
سحرچون نغمه خورشيد تابد
عروسكهاي دنياي عروسي
چه غم دارند از پس مانده باد
كجاديدند رقص خون وكاغذ؟
كجاخواندندشعرمرگ فرياد؟
ورق دستان در مرداب سيري
چه ميدانند از آواره مست؟
به روياشان فقط لبخند چاقو
براي برش ابهام كيك است
همه خاكستر پرواز ابريم
كه دل بربادبي فردا سپرديم
طلوع سرو از ديوار ما بود
ومابي سايه اژ اينجا زنده مرده مرديم
&nbs87/8/15اهواز
اولش نمي دونم چرا اشعارم رو اينجا نوشتم اما حالا خوشحالم چون مورد عنايت وبازديد شما بزگواران قرار مي گيره وبا نظراتتون منو دلگرم ميكنيد ازهمتون بسار بسارممنونم ودست همه شمارو به گرمي ميفشارم وصورت ماهتون رو ازدورميبوسم اگه در عرصه شعر دستي دارين خواهشا اشعار منو نقد كنيد ونواقص را بهم گوشزد كنيد بازهم ازهمتون ممنون وبراي تك تك شما آرزوي بهروزي وشادكلمي دارم
شاد باشيد درپناه اهورا
باتشكر شهباز
سكوتم رابه احساس نفسهايت مي آميزم
طلوع تيرشورانگيزي وبشكسته پاييزم
نگاهت خنده ات چشمان بغض آلودوآرامت
وبايادت چه حزن انگيزوبي جان اشك ميريزم
شراب تلخ راباياد لعلت ميكنم شيرين
ومينوشم بنامت تا دمي از خويش بگريزم
وجودم قايق گنگي به دست سركش طوفان
كبوترچاهي بندم كه بي بندت غم انگيزم
تمام دشت هجران را گلستان مي كنم ازبس
به هفده ركعت خونين گلاب ازديده ميريزم
سكوت روح محبوسم فقط مغلوب اين طرح است
تو مي آيي مسيحا وار و من از گور برخيزم
خوابمرگ
برگ عجول ذهن من مغلوب دفتر است
ساعت دوگام از من ساكن عقب تر است
تا آسمان يك قطره ازاندوه خود سرود
كنج لب تقدير ما بي شك كمي تراست
تكرار گرم قصه يك سيب ونردبان
يك مكث سرد وزير لب(شايد مقدر است)
شايدمقدراست كه ببازيم باز هم
درگيج گاه لحظه اي كه ازحرف آخراست
بي خود به حرف بادبان دل خوش نكن غروب
اين ته تبسم توهم از دب اصغر است
در منتها اليه يك مشق شب كمال
بندي بلند زينت ساق صنوبر است
نبض قلم تند ازنت سنگين امتحان
افت فشارنمره اش ازدرس باور است
من ماشودخورشيدهم سرد وسرودنيست
يك مرگ سرد وبي صدا آغوش بستراست
بانان سنگگ وقلم ميشد گلوله خورد
بيخود بهانه كرده ام. باروت آن تراست
چشمان قشنگت دل مار را خون كرد
ارامش قيصي مرا مجنون كرد
ياساي نگاه ابريت تا باريد
وزن غزل مرا چه بي قانون كرد
